خرید بک لینک
تنها وقتی میشه یه نظریه ی شفاف و دقیق راجع به موضوعات مختلف داشت که به تمام ابعاد اون موضوعات اشراف و آگاهی داشته باشی ...من توی بازی هایی که یه سرشون به سیاست وصل میشه، چون شفافیتی نمی بینم، نمی تونم نظر درستی داشته باشم ... فقط بر اساس مستندات و شواهد و منطق و احساس و شهود و ... گاهی چیزی میگم که ممکنه به حقیقتِ موضوع، نزدیک باشه یا نباشه ...در خصوص نسلکشی و آدمکشی در کل جهان، چیزی که بیشتر داره منو آزار میده جنبهی رسانهای قصههاست ... جنبهای که لاجرم روی بازی اجزاء سیستم هم اثرگذاره ... یعنی چی؟ یعنی منی که میدونم در دیدگاهِ رسانههام، بیشترین تلاش رو برای دیده شدن مکرر و بیشتر میکنم، که این خودش میتونه منجر به مظلومنمایی زیرپوستی و ناخودآگاه یا حتی آگاهانه بشه ... نه اینکه شرایط من سخت نیست، هست ... نه اینکه نسلکشی مذموم نیست، که هست ... اما من در نمایش اون سختی ها، دیگه بیریا و معصوم نیستم ... یا به عبارت بهتر، دیگه در رنجم، اصیل نیستم. درست مثل بچه ای که میدونه با گریه و زاری میتونه بقیه رو زانو دربیاره و به خواستههاش برسه.من در جانبداری از حق و حقوقِ انسانها و مطالبهگری برای حفظِ مقامِ انسانی مشکلی نمیبینم که تاییدش هم میکنم. اما مشکل از جایی شروع میشه که یه عده روی موجِ این جانبداری از حقوقِ انسانی سوار میشن تا مطامع خودشون رو به سرانجام برسونند. و الا که علاوه بر غزه، هزاران هزار حق از میلیونها میلیون انسانِ دیگه در این جهان، همزمان داره ساقط میشه و هیچکس ازشون خبردار نیست و هیچکس رگ غیرتش هم باد نمیکنه و ککش هم نمیگزه ... من از هوچیگری های جهت دارِ رسانهای بیزارم و هرجا چنین شلوغبازیهایی ببینم، روحم به تجربه، بر نمیتابدشون ... من نمیگم نباید ا

برچسب: نویسنده: ساناز طاهری تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 16:23

اونقدر حالم دگرگونه و خالی از انرژی ام که عمیقاً احساس می کنم الانه که هر آینه جان به جان آفرین تسلیم کنم ... و توی این شرایط تنها چیزی که به ذهنم میرسه اینه که یکی بعد از رفتنم بهش بگه که من چقدر دوستش داشتم ... و چقدر همهی روزهای من پر از لحظاتِ بودنش بود، حتی زمانهایی که لاجرم و به احترامِ خواسته ی اون ازش فاصله گرفتم ...هرچند دیگه بعد رفتنم احتمالاً چندان برای من فرقی نمیکنه که در جهانِ بعد از من و خالی از من چه اتفاقی می افته ...اما اگر عشق واقعاً هرگز نمی میرد، ( امیلی برونته)، شاید قصه در خصوص آدمهایی که دوستمون دارند و دوستشون داریم متفاوت باشه ... _________________________________________________________________________________________خاورمیانه ی پر التهاب، پر از هیجاناتِ مسموم و کمرشکن، اونقدر مردمش رو معتاد به التهاب کرده که وقتی از اینهمه قصه و ماجرا به واسطه ی مهاجرت فاصله میگیرند، خیلی ها از مکانهای تازه ی کم قصه و آرامششون، خسته و بی حوصله میشن ...درست مثل اون بنده خدایی که می گفت ما اونقدر به دود و آلودگی تهران معتادیم که اگه ازش دور بشیم، هوای تازه میکشدمون ... _________________________________________________________________________________________آدمها و روابطشون به شکل عجیبی به عقایدشون گره خورده ...عقاید، عمدتاً از قوم و قبیله و جغرافیا میاد اما آدمها این عقاید رو به شکل زیرپوستی به همه ی زوایای ارتباطات شون وصل می کنند. و تمامِ ارکانِ زندگی و چیدمانش، لاجرم و ناخودآگاه با این عقاید تعیین میشن ...عقایدی که اگر خوب بهشون فکر کنی و شهامت شک کردن بهشون و رها شدن ازشون رو داشته باشی، در خیلی از موارد با خواسته های ما و حالِ خوب ما غریبه اند ... اما قاب

برچسب: نویسنده: ساناز طاهری تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 14:23

صفحه بندی